سلام خشگله مامان امسال هم بدون بابایی رفتیم مسافرت نمی دونم این باباجون کی می خواد تو رو ببره مسافرت .31مرداد همراه با خاله ها و مامان جون و آقاجون مامانی رفتیم مشهد خیییییییییییلی بهمون خوش گذشت من و شما و خاله اشرف رفت رو با هواپیما رفتیم و برگشت رو مامان جون هم با هامون اومدش اونجا که انقدر بهت خوش گذشت که نگو فقط دوست داشتی راه بری و کالسکه رو قبول نداشتی و وقتی هم که سوار کالسکه می شدی باید حتما من هولت می دادم ونمی ذاشتی منصوره هولت بده . تو بازار هاش که می رفتیم از این مغازه به اون مغازه می رفتی و جلوتر از همه و تو مغازه ها هم لباس ها رو این رو اون رو می کردی یه دفعه که خیلی باحال بو یه عالمه برات خندیدیم ما داشتیم لباس می خریدیم که ...